گل چهره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(چِ رِ یا رَ) (ص مر.) آن که چهره اش در لطافت و طراوت به گل ماند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گلچهره . [ گ ُ چ ِ رَ / رِ ] (اِخ ) نام معشوقه ٔشخصی است که اورنگ نام داشته . (برهان ) : رخ گلچهره چون گلبرگ بشکفت زمین بوسید وخدمت کرد و خوش خفت . نظامی . ورجوع به گلچهر شود. ◄ (ص مرکب ) ظریف . لطیف . نازک : غلامان گلچهره ٔ دلربای کمر بر کمر گرد تختش بپای . نظامی . و رجوع به گلچهر شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه
نام فارسی