هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای چشم تو شوختر ز هر شوخ چشم از تو ندیده شوختر شوخ از نام دو چشم خود چه پرسی؟ این فتنه گرست و آن دگر شوخ بالله! که نزاد مادر دهر مانند تو نازنین پسر شوخ مسکین دل عاشقان شکستند این سنگدلان سیمبر شوخ ترک سر خویش کن، هلالی کین طایفهاند سر بسر شوخ