هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۹۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوشا کسی که درین عالم خراب آباد اساس ظلم فگند و بنای داد نهاد بیا، بیا، که از آن رفتگان بیاد آریم که رفتهاند و ازیشان کسی نیارد یاد مکن اقامت و بنیاد خانمان مفگن که دست حادثه خواهد فگندش از بنیاد توانگری که در خیر بر فقیران بست دری ز عالم بالا بروی او نگشاد کسی که یافت بر احوال زیردستان دست بظلم اگر نستاند، خداش خیر دهاد صنوبرا، تو چه دل بستهای بهر شاخی؟ چو سرو باش، که از بار دل شوی آزاد چه خوش فتاد هلالی ببنده خانه عشق برو غلامی این خاندان مبارک باد!