هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ز باغ عمر عجب سرو قامتی برخاست بگو که: در همه عالم قیامتی برخاست سمند عشق بهر منزلی، که جولان کرد غبار فتنه ز گرد ملامتی برخاست مقیم کوی تو چون در حریم کعبه نشست بآه حسرت و اشک ندامتی برخاست دلم براه ملامت فتاد و این عجبست عجبتر آن که: ز کوی سلامتی برخاست براه عشق هلالی فتاده بود ز پا سمند مقدم صاحب کرامتی برخاست