هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۵۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر آتشین گلی، که بر اطراف خاک ماست از آتش دل و جگر چاک چاک ماست دامن کشان ز خاک شهیدان گذشتهای گردی، که دامن تو گرفتست، خاک ماست ساقی، برو، که باده گل رنگ بیلبش گر آب زندگیست که زهر هلاک ماست پاکست همچو دامن گل چشم ما ولی دامان یار پاکتر از چشم پاک ماست دهقان سالخورده، که پاینده باد، گفت: آنست آب خضر، که در جوی تاک ماست درمان دل مجوی، هلالی، که درد عشق خاص از برای جان و دل دردناک ماست