هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۷۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای معلوم میشود که تو عاشق نبودهای هر طعنهای که بر دل آزرده کردهای بر زخم ما جراحت دیگر فزودهای گفتی: اگر دل تو ربودم بصبر کوش صبری که بود، پیشتر از دل ربودهای گفتم: شنودهام ز لبت ناسزای خویش گفتا: سزاست هر چه از آن لب شنودهای ای دل وفا مجوی، که خوبان شهر را ما آزمودهایم و تو هم آزمودهای شادم که: بنده را سگ خود گفتهای ز لطف ای من سگت، که بنده خود را ستودهای جوری، که از تو دید هلالی، بآن خوشست آن جور نیست، بلکه ترحم نمودهای