هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۳۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
امشب تو باز چشم و چراغ که بودهای؟ جانم بسوخت، مرهم داغ که بودهای؟ ای باغ نو شکفته کجا رفتهای چو ابر؟ ای سرو نو رسیده بباغ که بودهای؟ من چون چراغ چشم براه تو داشتم ای نور هر دو دیده چراغ که بودهای؟ دارم هزار تفرقه در گوشه فراق کز فارغان بزم فراغ که بودهای؟ ای گل که جان ز بوی خوشت تازه میشود، مردم ز رشک، عطر دماغ که بودهای؟ باز این غبار چیست، هلالی، بروی تو؟ در کوی مهوشان بسراغ که بودهای؟