هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
برخیز طبیبا، که دل آزردهام امروز بگذار مرا، کز غم او مردهام امروز چون برگ خزان چهره من زرد شد از غم کو آن گل سیراب؟ که پژمردهام امروز چون گوشه دامان من از خون شده رنگین هر گوشه که دامان خود افشردهام امروز امروز مرا چون فلک آورد بافغان من نیز فغان را بفلک بردهام امروز ای قبله مقصود، ز من روی مگردان کز هر دو جهان رو بتو آوردهام امروز بگذار، هلالی، که بصد درد بنالم کز جور فلک تیر جفا خوردهام امروز