نمازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (ص نسب.)<BR>۱- نماز گزارنده.<BR>۲- پاک، پاکیزه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (ص نسب.) ۱- نماز گزارنده. ۲- پاک، پاکیزه.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نمازی . [ ن َ ] (ص نسبی ) منسوب به نماز. (ناظم الاطباء). ◄ آنچه مربوط به نماز است . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ شخص نمازگزارنده و آنکه پیوسته نماز می گزارد. (ناظم الاطباء). اهل نماز و طاعت . مؤمن . مقدس : خصیه ٔ مرد نمازی باشد این . مولوی . ◄ پاک . پاکیزه . لایق و سزاوار نمازگزارنده . (ناظم الاطباء). طاهر. شسته . پاک . قابل نماز خواندن با آن . (فرهنگ فارسی معین ). مطهر. پاک . (یادداشت مؤلف ) : چون نمازی و چون حلال بود [ جامه ٔ ژنده ] آن مرا جوشن جلال بود. سنائی (از فرهنگ فارسی معین ). ز شبنم سبزه ٔ نورس نمازی به هم چون دایه و کودک به بازی . ملاطغرا (از آنندراج ). ◄ درست . صحیح . (یادداشت مؤلف ) : توئی نماز مرا قبله و اگر از من جزاین سخن شنوی آن سخن نمازی نیست . امیرحسن دهلوی (از آنندراج ). چون نیست نماز من آلوده نمازی در میکده زآن کم نشود سوزوگدازم . حافظ.