واژه جو

نمازی شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نمازی شدن . [ ن َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پاک و طاهر شدن . شسته شدن . غسل داده و پاکیزه شدن : تا نمازی نشود دیده ٔ من بنده به اشک عشق دستوری ندهد که کنم در تو نگاه . اثیر اخسیکتی . شستند بسی ز چاره سازی پیراهن ما نشد نمازی . نظامی .

معنی نمازی شدن | واژه جو