واژه جو

نقش برآوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نقش برآوردن . [ ن َ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب )نقش برانگیختن . تصویر کردن . صورت ساختن . و کنایه ازطرح تازه افکندن و صورت نو ظاهر ساختن : هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانکه در آئینه ٔ تصور ماست . انوری .

معنی نقش برآوردن | واژه جو