واژه جو

نقش برانگیختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

نقش برانگیختن . [ ن َ ب َ اَ ت َ ] (مص مرکب ) نقش باختن . رل بازی کردن : چه نقش ها که برانگیختیم و سود نداشت فسون ما بر او گشته است افسانه . حافظ. ◄ صورت ساختن . صورت تصویر کردن . شمایل ساختن . صورتگری و صورت سازی کردن : صد نقش برانگیزم با جانْش درآمیزم چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم . مولوی .

معنی نقش برانگیختن | واژه جو