نجف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجف . [ ن َ ج َ ] (ع اِ) جای بلند دراز نرم که آب بر آن نرود، و آن در میانه ٔ وادی می باشد و گاهی در میانه ٔ زمین، یا آن زمین مستدیر بلنداطراف است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). یا آن زمین مستدیری است که بر اطرافش مشرف باشد.(از اقرب الموارد). جای بلند که آب بدان نرسد. (فرهنگ خطی ). ج، نجاف . ◄ توده ٔ خاک و ریگ . پشته . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). تل . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). نَجَفة. (از المنجد). ج، نجاف . ◄ پوست صلیان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
نجف . [ ن ُ ج ُ ] (ع ص، اِ) ج ِ نجیف . رجوع به نجیف شود.
نجف . [ ن َ ج َ ] (اِخ ) نجفقلی خان، فرزند علی بیگ زنگنه، متخلص به نجف . از سرداران عهد شاه عباس دوم صفوی است و به روایت نصرآبادی مدتی فرمانروای مرو و سپس حاکم قندهار بوده است و در جنگ با ازبکان رشادتی نموده . ذوق شعری داشته، او راست : نیست دمی خالی از خشم و غضب چرخ پیر شب ز کواکب پلنگ روز ز خورشید شیر. نقش نگه درست ز خطش نشسته است این سرمه مومیائی چشم شکسته است . (از تذکره ٔ نصرآبادی ص ٢٦). و نیز رجوع به مجمعالفصحا ج ١ ص ٦١ و نگارستان ص ١١٨ و تذکره ٔ حسینی ص ٣٥٣ شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه