نجع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نجع. [ ن َ ] (ع اِ) نفع.(بحرالجواهر). سود که دارو یا طعام بخشد. (یادداشت مؤلف ). رجوع به نجوع شود. ◄ خانه ٔ موئین . (از المنجد). ج، نجوع . ◄ (مص ) به طلب گیاه رفتن . نجوع . (ناظم الاطباء). رجوع به نجوع شود.
نجع. [ ن ُ ج َ ] (ع اِ) ج ِ نجعة. رجوع به نجعة شود. ◄ (مص ) گوارا بودن طعام و سود دادن خورنده را. (ازاقرب الموارد). ◄ تأثیر کردن دارو، یا علف، یا وعظ، یا خطابه در کسی . (از اقرب الموارد).