واژه جو

مهزاق

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مهزاق . [ م ِ ] (ع ص ) زن بسیارخنده . (منتهی الارب ). زن کثیرالضحک . (از اقرب الموارد). ◄ زن که به یک جا قرار نگیرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مرد بسیارخنده و سبکسر. ◄ خر بسیار توسنی کننده و جست و خیز کننده . (از اقرب الموارد).

معنی مهزاق | واژه جو