واژه جو

مهزام

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مهزام . [ م ِ ] (ع اِ) چوبی که بر سرش آتش افروخته طفلان بدان بازی کنند.(منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ سر در گلیم (که نوعی بازی است ). (السامی ). ◄ چوب آتش کاو. ◄ چوبدستی کوتاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج، مهازیم . (اقرب الموارد).

معنی مهزام | واژه جو