معمول/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- عمل شده، کار شده.<BR>۲- رسم و عادت.<br>مترادفها و واژههای مرتبطباب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسومعادی، متعارف ≠ غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارفواژه قبلی: معمورواژه بعدی: معمول داشتن