معمول داشتن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به کار بستن، انجام دادن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطانجام دادن، اجرا کردنمتداول ساختن، باب کردن، رایج کردن ≠ از رواج انداختن، نارایج کردنواژه قبلی: معمولواژه بعدی: معمولاً