معقد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ ق) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- جای بستن گره.<BR>۲- جای بستن پیمان.<BR>۳- مفصل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ ق) [ ع. ] (اِ.) ۱- جای بستن گره. ۲- جای بستن پیمان. ۳- مفصل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معقد. [ م َ ق ِ ] (ع اِ) بستن گاه گره . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جایی که گره بسته شده است . (ناظم الاطباء). ◄ نوعی از چادر. ج، معاقد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نوعی از چادر و بالاپوش . (ناظم الاطباء). ◄ هو منی معقدالازار؛ منزلت او به من نزدیک است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مفصل . ج، معاقد. (از اقرب الموارد).
معقد. [ م ُ ع َق ْ ق ِ ] (ع ص ) جادوگر فریبنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ساحر به جهت دمیدن او بر گرهها. (از اقرب الموارد).
معقد. [ م ُ ق َ ] (ع ص ) غلیظ. سطبر: زیربای معقد.بدین معنی مُعَقَّد نیز گویند و افصح مُعقَد است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به اِعقاد شود.