معصب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معصب . [ م ُ ع َص ْ ص ِ ] (ع ص ) مهتر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مهتر و سید. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه کمربسته باشد از گرسنگی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مرد نیازمند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد نیازمند و فقیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مردی که شتران او از خشکسال مرده باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ آنکه عصابه بر سر می بندد. (ناظم الاطباء). ◄ تاج دار. تاج بر سر نهاده . (از اقرب الموارد).
معصب . [ م ُ ع َص ْ ص َ ] (اِخ ) منزلی است غربی مسجد قبا و عصبة نیز نامند آن را. (منتهی الارب ). جایی است در قباء و گویند عصبه در این مکان است یعنی جایی که مهاجران نخستین فرود آمدند. (از معجم البلدان ).
معصب . [ م ِ ص َ ] (ع اِ) رگ بند. (مهذب الاسماء) (تفلیسی ) (ملخص اللغات حسن خطیب ). ◄ سربند. ج، معاصب . (مهذب الاسماء). سربند. (ملخص اللغات حسن خطیب ).