معصر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) آلتی است که با آن آب میوه (مانند انگور) گیرند؛ ج. معاصر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ صَ) [ ع. ] (اِ.) آلتی است که با آن آب میوه (مانند انگور) گیرند؛ ج. معاصر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معصر. [ م ِ ص َ ] (ع اِ) آنچه در آن شیره ٔ انگور فشارند به فارسی چرخشت گویند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چرخشت و ظرفی که در آن انگور فشارند. ج، معاصر. (ناظم الاطباء).آنچه در آن انگور فشارند. معصرة. (از اقرب الموارد). چرخ . چرخشت . سپار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
معصر. [ م ُ ع َص ْص َ ] (ع اِ) جای پناه و جای رهایی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پناهگاه و ملجاء. (ناظم الاطباء).
معصر. [ م ُ ص ِ ] (ع ص ) به جای زنان رسیده . (مهذب الاسماء). دختری که به رسیدگی وحیض نزدیک باشد. ج، مَعاصِر، معاصیر. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).