واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۶۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خوی تو چو رخسار نکوی تو نکوست بی‌روی نکوی تو نکویی نه نکوست چون نار همی پاره کنم بر تن پوست از انده هجران توای دلبر دوست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۶۲ | واژه جو