واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۶۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آنی که زمان زمان مرا عشق تو بوست بی‌روی نکوی تو نکویی نه نکوست در عشرت و در نشاط امروزای دوست بیرون آیی همی چو بادام از پوست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۶۳ | واژه جو