واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۶۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از حصن بلند دوزخ سرد مراست با خون دو دیده چهره زرد مراست صد یار عزیز ناجوانمرد مراست کس را چه غمست کاین همه درد مراست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۶۱ | واژه جو