واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۴۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای شاه ز بزم تو جهان را خبرست در بزم تو امشب آفتاب دگرست وین آتش کاسمان ازو در خطرست چون بنگرم از هیبت تو یک شررست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۴۹ | واژه جو