واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا دیده‌ام آن لب گهر بار تو را پیوسته نمک خوانم گفتار تو را زیرا زبی لعل لب‌ای یار تو را بگشاده دهان پسته کردار تو را

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۵ | واژه جو