واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۷۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

عمری بدو کف دو رخ نگارا خستم نومیدی جان به درد دل در بستم اکنون ز نشاط وصل تو برجستم از پای درافتم ار نگیری دستم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۷۶ | واژه جو