واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شاها ملکا جهان به فرمان تو باد ملک تو شکفته باغ و بستان تو باد شمشیر تو در دست تو برهان تو باد رحمت همه بر دل و تن و جان تو باد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۴ | واژه جو