واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گردون شرف و جاه در انگشت تو دید کآن خاتم ناگاه در انگشت تو دید صد مشتری و ماه در انگشت تو دید کانگشتری شاه در انگشت تو دید

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۳ | واژه جو