واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شاها ملکا همه ثناگوی تواند خوشخو ملکی فتنه خوشخوی تواند یک شهر به جان و دل هوا جوی تواند باز آی که در آرزوی روی تواند

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۲ | واژه جو