واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گردون همه در بند گرانم دارد از بهر چه را همی چنانم دارد از چشم جهان همی نهانم دارد در آرزوی روی جهانم دارد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۱ | واژه جو