واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آنی که جهانی ز تو سامان گیرد اقبال تو را سپهر در جان گیرد بس زود ملک جهان خراسان گیرد وایران ملک تو ملک ایران گیرد

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۲۵ | واژه جو