واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۲۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

از شرم عشق دیده خونبار بسته‌ایم سدی میان دیده و دیدار بسته‌ایم جز آه، تخم سوخته را نیست خوشه‌ای ما دل عبث به خال لب یار بسته‌ایم

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۲۸ | واژه جو