واژه جو

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۴۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

درین ریاض کسی خوشه‌اش دو سر دارد که غیر اشک دگر دانه‌ای نمی‌کارد ازان ز عمر ابد کامیاب شد ابلیس که سر به سجده آدم فرو نمی‌آرد دلی که تشنه دیدار آتشین رویی است به غیر آب شدن چاره‌ای نمی‌دارد

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۳۴۱ | واژه جو