صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹۱۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر مردم زمانه چه رحمت کند، کسی؟ با بیمروتان چه مروت کند کسی؟ گرداب را به گردش خود اختیار نیست از گردش فلک چه شکایت کند، کسی؟ در ساحت جهان نبود غیر پای خم یک گل زمین که خواب فراغت کند، کسی آفاق را غبار کدورت گرفته است کو گوشهای که رفع کدورت کند، کسی؟ صبح وطن به دیده من کام اژدهاست یارب مباد خوی به غربت کند، کسی میزان غربت از زر و گوهر لبالب است در پله وطن چه اقامت کند کسی؟ نمرود را ز پای درآورد پشهای بر دشمن ضعیف چه رحمت کند کسی؟ عمر شرار چشم ز هم بازکردنی است با این حیات سهل چه عشرت کند کسی؟ پیر مغان اگر ندهد رخصت شراب صائب چگونه رفع کدورت کند کسی؟