صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۹۱۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قطع نظر چگونه ز جانان کند، کسی؟ از ماه مصر آینه پنهان کند، کسی در حفظ خنده آن دهن تنگ عاجزست چون شور حشر را به نمکدان کند، کسی؟ کوته زبان خامه و مکتوب تنگ ظرف اظهار شوق خود به چه عنوان کند، کسی؟ واصل توان به بحر ازین جویبار شد با تیغ چون مضایقه در جان کند، کسی؟ دردی است درد عشق ز جان خوشگوارتر این درد را برای چه درمان کند، کسی؟ بستن نظر ز تازه خطان بیبصیرتی است چون در بهار پشت به بستان کند، کسی؟ تا ممکن است گوشه گرفتن ز مردمان اوراق عمر را چه پریشان کند، کسی؟ در حفظ عشق، پرده ناموس عاجزست چون ماه را نهفته به دامان کند، کسی؟ در شوره زار، تخم ندامت ثمر دهد افتادگی چرا به خسیسان کند کسی؟ عمر دوباره یافت زلیخا ز ماه مصر اوقات به که صرف عزیزان کند، کسی تا میتوان ز تیغ شهادت حیات یافت لبتر چرا به چشمه حیوان کند، کسی؟ تا میتوان شدن هدف سنگ کودکان از شهر رو چرا به بیابان کند، کسی؟ در تنگنای جسم زند دل چه دست و پا؟ در عرصه تنور چه طوفان کند، کسی؟ با خلق حرف سخت زدن از جنون بود اطفال را چه سنگ به دامان کند، کسی؟ یوسف شنیدهای که ز اخوان چها کشید صائب چه اعتماد به اخوان کنند، کسی؟