صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۶۸۹۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من کیستم، چو پل دل خود آب کردهای آغوش باز در ره سیلاب کردهای در جستجوی ماهی سیمین لباس او تن را درین محیط چو قلاب کردهای چون طفل، گوش هوش به افسانه دادهای در رهگذار سیل فنا خواب کردهای درگاه خلق را به خدا برگزیدهای بتخانه را تصور محراب کردهای چون ابر، دامن از کف دریا کشیدهای دل در هوای وصل گهر آب کردهای از صحبت هدف ز هواهای مختلف قطع نظر چو ناوک پرتاب کردهای دست از جهان بشوی، چه فارغ نشستهای؟ صائب ترا که هست دل آب کردهای