صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست مد عمر جاودانش آه حسرت بیش نیست پشه تا بر دیده من خواب شیرین تلخ کرد گشت معلومم که نوش این جهان بینیش نیست تخم حاجتمندی دنیا به قدر آرزوست هر که را در دل نباشد آرزو درویش نیست کوشش بیجذبه نتواند به مقصد راه برد ورنه در راه طلب از من کسی در پیش نیست زان ز حرف راست لب بستم که غیر از آه سرد در بساط سینه صبح صداقت کیش نیست دیگران را گر به حال خویش میآرد خودی بیخودان را لشکر بیگانهای جز خویش نیست شعر خود صائب مخوان بر مردم کوتاه بین دیر مییابد سخن را هر که دوراندیش نیست