صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کردهام بر خود گوارا تلخی دشنام را دیدهام در عین ناکامی جمال کام را انتقام هرزه گویان را به خاموشی گذار تیغ میگوید جواب مرغ بیهنگام را کام خود شیرین اگر خواهی، به کام خلق باش تلخ باشد کام دایم مردم ناکام را نقش موم و شعله هرگز راست ننشیند به هم روی از فولاد باید سیلی ایام را لعل سیرابش زکات بوسه بیرون میکند کیست تا آرد به یادش صائب گمنام را؟