شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۷۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
لطف ساقی بسی کرم فرمود در میخانهای به ما بگشود هر چه در غیب و در شهادت بود بود و نابود را به ما بنمود جام گیتی نما هویدا کرد میخمخانه را به ما پیمود آتش عشق اوست در دل ما خوش بود آتشی چنین بیدود هو هو لا اله الا هو لیس فی الدار غیره موجود از ازل تا ابد عنایت او بود با بندگان و خواهد بود نعمت الله حریف و ساقی او هر که آمد به بزم ما آسود