شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۰۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
معنی یکی و صورت او در ظهور صد چه جای او که صورت او هست بیعدد آئینه بیشمار و نمایندهاش یکی باشد صفات بیحد و ذاتش بود احد کحال حاذقی طلبای عقل بوالفضول تا چشم روشن تو کند پاک از رمد محتاج ماست عالم و ما بینیاز از او با غیرش احتیاج کجا باشد آن صمد ما چون نبییم و همدم نائی لطف او هر دم دمی جدید درین نی همی دمد در دام ما درآید و دانه خورد ز ما مرغی کز آشیانه توحید بر پرد سید که میر مجلس مستان عالم است با ما حریف باشد از این جام میخورد