سلمان ساوجی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۰۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای آب آتش رنگ تو، بر باد داده خاک من در آب و آتش هر دم از خاک درت باد ختن آب است و آتش جام میخاک است تن با دست جان بنشان به آب آتشین، این گرد و خاک و باد من گردم زند باد از گلت کابست و آتش خاک او باد آتش و خاک افکند، در آب نسرین و سمن