واژه جو

زحل سیما

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زحل سیما. [ زُ ح َ ] (ص مرکب ) در این بیت خاقانی کنایت از تیره رنگ و کدر آمده است : قطب وارم بر سر یک نقطه دارد چارمیخ این دو مریخ ذنب فعل زحل سیمای من . خاقانی .

معنی زحل سیما | واژه جو