واژه جو

زحل سر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

زحل سر. [ زُ ح َ س َ ] (ص مرکب ) در این بیت خاقانی صفت نوک قلم آمده : عطاردیست زحل سر، زبان خامه ٔ او که وقت سیرش خورشید تار میسازد. خاقانی .

معنی زحل سر | واژه جو