رضوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) خشنود شدن.<BR>۲- (اِ.) بهشت، نگهبان بهشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) خشنود شدن. ۲- (اِ.) بهشت، نگهبان بهشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رضوان . [ رِض ْ ] (اِخ ) نام ٦ ده از ده های استان هشتم واقع در شهرستانهای کرمان و زاهدان و جیرفت و سیرجان . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨ شود.
رضوان . [ رُض ْ ] (ع مص ) رِضْوان . (از اقرب الموارد)(از دهار) (از منتهی الارب ). رجوع به رِضْوان شود.
رضوان . [ رِض ْ ] (اِخ ) یا رضوان بن عبداﷲ الجنوی، وزیر ملک غرناطه . رجوع به حلل السندسیةج ٢ ص ٣٢١ و ٣٢٢، و ابوالنعیم در همین لغت نامه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ارم، بهشت، جنان، جنت، جنت، خلد، فردوس، مینو خشنودی، رضامندی پذیرش، قبول
واژگان فارسی سره واژهدان
گلستان، بهشت، باغ
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه