پذیرش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ رِ) (اِمص.)<BR>۱- فرمانبرداری.<BR>۲- قبول.<BR>۳- به رسمیت شناخته شدن نمایندة یک دولت نزد دولتی دیگر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ رِ) (اِمص.) ۱- فرمانبرداری. ۲- قبول. ۳- به رسمیت شناخته شدن نماینده یک دولت نزد دولتی دیگر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پذیرش . [ پ َ رِ ] (اِمص ) مصدر دوم پذیرفتن . قبول . پذیرفتاری . تعهّد. تقبّل . فرمانبرداری . (برهان ) : و به بخارا شدند [ یعنی حسین طاهر و عبداﷲ صابونی ] و امیر خراسان را پذیرشها کردند به مالهاء بزرگ . (تاریخ سیستان ). بدادو دهش دل بیارای ورای پذیرش کن از نیکوی با خدای . اسدی . خردمند رو از پذیرش نتافت بغوّاصی در بدریا شتافت . نظامی .
فرهنگ طیفی واژهدان
جذب، مکش، حل، هضم، مصرف، تغذیه، انحلال، [در درون خود پذیرفتن] قبول، استقبال، پیشواز، آغوش باز، خوشامد، دعوت، نامنویسی، اسم نوشتن، بهفرقه پذیرفتن، فراخوان، خواهش اجابت، استجابت، موافقت، نظر موافق، تأیید تقبل، قبول زحمت، رغبت، کار داوطلبانه پناه، اعطای پناهندگی، امان، حمایت، حفاظت پسند، اقبال، خوشامدگویی، تحسین آیین دخول ریسپشن، پذیرش هتل شمول اجازه کارگزینی، استخدام، جذب نیروی انسانی، انتصاب، اشتغال دستگاه مکنده، ساکشن