فردوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فِ دُ)<BR>۱- باغ، بوستان.<BR>۲- بهشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فِ دُ) ۱- باغ، بوستان. ۲- بهشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فردوس . [ ف ِ دَ / دُو ] (اِخ ) ده کوچکی از بخش شهریار شهرستان تهران، واقع در ٥هزارگزی جنوب علیشاه عوض . ناحیه ای است جلگه ای و دارای ٧٥٧ تن سکنه . از قنات و رودخانه ٔ کرج مشروب میشود. محصولاتش غلات، صیفی کاری، چغندر قند، انگور و میوه زیاد است . اهالی به کشاورزی گذران میکنند. یک باب دبستان دارد. از طریق علیشاه عوض ماشین رو است . مزرعه ٔ محمودآبادجزء این ده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
فردوس . [ ف ِ دَ / دُو ] (اِخ ) باغی است در پایین یمامه . (معجم البلدان ). مرغزاری است قریب به یمامه مر بنی یربوع را. (منتهی الارب ).
فردوس . [ ف ِ دَ / دُو ] (اِخ ) نام یکی از قلاع ملاحده که به دست هلاکو خراب شد. (از تاریخ گزیده ٔ حمداﷲ مستوفی چ لیدن ص ٥٢٧). قلعه ای است از اعمال قزوین . (معجم البلدان ). قلعه ای است به طارم سفلی و توابع آن بیست پاره دیه است . (از نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی ص ٦٥).
مترادف و متضاد واژهدان
ارم، بهشت، پردیس، جنان، جنت، خلد، دارالسلام، رضوان، مینو، نعیم باغ، بستان (متضاد: دوزخ)
واژگان فارسی سره واژهدان
پردیس، بوستان
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه
واژگان قرآن
یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ «فردوس» در اصل ـ به گفته بعضى ـ یک لغت رومى است، بعضى آن را عربى و بعضى اصل آن را فارسى مى دانند و به معناى «باغ» است، یا باغ مخصوصى که تمام نعمت ها و مواهب الهى در آن جمع است و لذا، مى توان آن را به عنوان «بهشت برین» (بهترین و برترین باغ هاى بهشت) نامید.(20)