واژه جو

حشرگاهی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حشرگاهی . [ ح َ ] (اِ مرکب ) صاحب بهار عجم آن را به معنی زنی که چند مرد با او نزدیک شوند، آورده و مثالی را که در آنندراج برای حشرگائی آمده برای آن آورده است .

معنی حشرگاهی | واژه جو