واژه جو

حشرگاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حشرگاه . [ ح َ ] (اِ مرکب ) عرصات قیامت : چنان پوی شاهانه این شاهراه که شاهانه پوئی ره حشرگاه . ظهوری . ◄ مجمعی که در ایام عاشورا در آنجا گریه بنیاد کنند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی حشرگاه | واژه جو