واژه جو

حشرگای

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

حشرگای . [ ح َ ] (ن مف مرکب ) زنی که هواخواه بسیار داشته باشد. (ناظم الاطباء). رجوع به حشری شود.

معنی حشرگای | واژه جو